اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

927

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

احبا مىدارد تا خلعت بعد و عداوتش پوشاند ؛ و حال هر دو بر بينندگان پوشيده . ] پس كفر و ايمان صفت بنده‌اند و بنده نبود و هست گشت و باشد و معدوم گردد . همچنين شايد كه صفتى كه اندر وى موجود است معدوم گردد ؛ و صفتى كه اندر وى موجود نيست موجود آيد . باز محبت و عداوت مر حق را صفتين‌اند ، و صفات وى ازلى ، چنان كه ذات وى ازلى . و چنان كه ذات ورا وجود صفتى است بلا - ابتدا و لا انتها ، هرگز معدوم نبود تا موجود گشت ، و بر وجود وى عدم روا نه . چون تغير بر ذات روا نه ، تغير بر صفات هم روا نه . محبت وى عداوت نگردد و عداوت وى محبت نگردد [ 23 الف ] ، و چون صفت حق عز و جلّ اين است و نشايد نبوت مگر به تقدم محبت ، و مر آن محبت ازلى را تغير نه ، مر نبوت را و مر ايمان انبيا را كه نتيجهء محبت ازلىاند هم تغير روا نه . و اينجا رمزى است و آن آنست كه محبتى كه به علت قايم باشد شايد كه عداوت گردد به زوال علت ، و عداوتى كه به علت قايم باشد شايد كه محبت گردد به زوال علت . و محبت و عداوت مخلوقان معلول است به علت ، محبت به علت منفعت معلول ؛ و عداوت به علت مضرت ؛ معلول ؛ از بهر اين بر صفات ايشان تغير روا باشد ، چون منفعت مضرت گشت محبت عداوت گشت و چون مضرت منفعت گشت عداوت محبت گشت . باز محبت حق و عداوت حق به علت قايم نيست از بهر آنكه محبت و عداوت حق ازلى است ، و خلاف و موافقت بنده وقتى . پس عداوت و محبت سابقين‌اند و خلاف و موافقت لاحقين . و هرگز لاحق علت سابق نباشد . پس موافقت بنده علت محبت حق نيست و لكن محبت حق علت موافقت بنده است ، و خلاف بنده علت عداوت حق نيست ؛ و لكن عداوت حق علت مخالفت بنده است . و از اين نيكوتر هست و آن آنست كه محب عدو گشتن و عدوى محب گشتن صفت نيازمندان است . چون آن چيزى كه ورا به وى نياز است بيابد محب گردد ، و چون برهاند عدو گردد ، و نياز صفت مخلوقان است . باز حق را عز و جلّ صفت بىنيازى است ، به موافقت